خرید بک لینک

ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺤﻤّﻞ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ
ﯾﮑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﺷِــــﮑﻨﺪ ...
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﮑﻨﻨﺪ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:51

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت با صدایش آشنایم کرد و رفت نوبت اوج صداقت که رسید ناگهان تنها رهایم کرد و رفت...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:51

هر روز قلبم درد میکنه، اما شب ها بیشتر میشه، فکر میکنم این درد برای من عادی شده، یعنی یه عارضه نمیدونم، دلم یه اشک عمیق میخاد، آخه این چه زندگیه که برای خودم ساختم، من تو این درد غرق شدم، تو تنهاییم دست و پا میزنم، هیشکی نمیدونه، من حالم خیلی بده، من دیگه خوب نمیشم؛ یه جایی نوشته بودن" همه جاهایی که با قلبت رفتی، یه روز مجبوری با عقلت برگردی"، ولی از من برگشتن نیست، سقوط آزاده. آخه هر سقوطی درد داره، ولی هرکس به وسعت دوست داشتنش زخم برمی داره، که جز خودش هیچ کس نمیتونه بهش پی ببره. برای همین گفتم: "جایت همیشه در دل من درد می کند"و گفت: " من فقط بیست سالمه، چرا باید اینقدر درد بکشم..."پیدا بود نه درد دیده بود، و نه معنی درد را میدانست...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:51

«ما فاتَكَ لم يُخلق لكَ
وما خُلِقَ لكَ لن يفوتكَ!»

آنچه را از دست دادی برای تو آفریده نشده

و آنچه برای تو آفریده شده است را هرگز از دست نخواهی داد...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 3:41

هرکسی در یه برهه از زندگی، دلش میخواد از زندگیش فرار کنه. این تنها چیزیه که تو وجود همهٔ آدما مشترکه... جولین بارنز

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 3:41

دیشب قبل خواب زندگی پس از زندگی رو نگاه کردم. صبح خواب عجیبی دیدم. طبقه همکف دراز کشیده بودم، چند نفر هم کنارم بودن، هیچ ذهنیتی از اون آدمها ندارم که کی بودن، یکیشون یه ماهی قرمز کوچولو آورد و کنارم گذاشت، بهش تذکر دادم دم دست و پا نزاره، مواظب باشه که کسی بهش نخوره بریزه. گذشت زمان یادمه، یکم بعد تنگ ماهی رو دیدم که ریخته زمین، من اون ماهی رو زود به آب رسوندم، اما اون مرده بود. خودم رو باعث مرگ اون ماهی میدونستم. هم گفتنش سخته و هم باور کردنش، من به اون ماهی حسی داشتم که انگار اون ماهی" همون آدمی هست که دوسش داشتم"، یه حسرت ودرد عمیقی به دلم نشست که از شدت ناراحتی از خواب بلند شدم...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 3:41

خسته ام، اما هرگز دلیل خستگی ام را نخواهم گفت، عیسی به دین خود، موسی به دین خود. یقین دارم هیچوقت قصه مشترکی در آینده نخواهیم داشت، چون سنخیتی باهم نداریم، و من هیچ وقت نمیتونم بهش اعتماد کنم، حیف دلم که بی تقصیر نبود، تاوانشم داد.یه میکس صوتی چند وقت پیش ساخته بودم بزارم ولی جدیدا آپلود مستقیم لینک نمیدن، این اهنگ دیگه خصوصی نیست که فقط یه نسخه برای یه نفر باشه، عمومیه برای ابد و یک روز هرکی خاست گوش بده...دانلود 15

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 9:55

صفحه بندی