یک نفر آمد صدایم کرد و رفت با صدایش آشنایم کرد و رفت نوبت اوج صداقت که رسید ناگهان تنها رهایم کرد و رفت...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
هر روز قلبم درد میکنه، اما شب ها بیشتر میشه، فکر میکنم این درد برای من عادی شده، یعنی یه عارضه نمیدونم، دلم یه اشک عمیق میخاد، آخه این چه زندگیه که برای خودم ساختم، من تو این درد غرق شدم، تو تنهاییم دست و پا میزنم، هیشکی نمیدونه، من حالم خیلی بده، من دیگه خوب نمیشم؛ یه جایی نوشته بودن" همه جاهایی که با قلبت رفتی، یه روز مجبوری با عقلت برگردی"، ولی از من برگشتن نیست، سقوط آزاده. آخه هر سقوطی درد داره، ولی هرکس به وسعت دوست داشتنش زخم برمی داره، که جز خودش هیچ کس نمیتونه بهش پی ببره. برای همین گفتم: "جایت همیشه در دل من درد می کند"و گفت: " من فقط بیست سالمه، چرا باید اینقدر درد بکشم..."پیدا بود نه درد دیده بود، و نه معنی درد را میدانست...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
هرکسی در یه برهه از زندگی، دلش میخواد از زندگیش فرار کنه. این تنها چیزیه که تو وجود همهٔ آدما مشترکه... جولین بارنز
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی